کنار هم؛ جدا از هم

سودابه حمزه ای

خیانت

نوشته:«با عشق ازدواج نکردم اما ۳۰ سال را کنارش گذراندم. اوایل همه چیز خوب بود. به حرفم گوش می‌داد و احترامم را حفظ می‌کرد. دست‌پختش عالی بود. عاشق بچه‌ها بود. نمی دونم چرا! اما کم‌کم بهانه‌گیر شد. سر خرجی غر می‌زد. دیگه برای انجام هر کاری سرم منت می‌گذاشت. بی‌حوصله و اخمو شده بود.»

تایپ می‌کنم: «چه جالب! منم یک ازدواج سنتی داشتم. مثل خیلی از دخترهای آن زمان بعد از ازدواج بهش علاقه‌مند شدم. زندگی‌ام را دوست داشتم. به کمترین‌ها قانع بودم؛ این‌طوری باروحیه بهتری به امور بچه‌ها رسیدگی می‌کردم. تا با دیدن تارهای سفید روی سرم متوجه شدم تمام جوانیم را خرجش کردم اما هرچه می‌کنم انگار نه انگار! نه تشکری نه آینده‌ای نه پشتوانه‌ای… یک روز بهش اعتراض کردم می دونین چه کارکرد؟»

نوشته: «نه! چه کرد؟»

تایپ می‌کنم: «اولین بار یک کشیده زد تو گوشم و …» با پشت دست اشک از گونه‌ام می‌گیرم و خدا را شکر می‌کنم که نمی تواند ببیندم.

نوشته: «اوووووه معلومه زنِ بااحساسی هستی. واقعا نمی دونم چی بگم بعضی از مردا باعث می شن آدم از مرد بودنش احساس شرم کنه.»

خواندن را ادامه دهید →

در آغوش پدر

محیا شاهد

پدر

وقتی صحبت از فرزند و تربیت او می شود همه نا خود آگاه مادر را مسئول می دانند چرا که تمام اوقات روز با کودک است و کودک انس بیشتری با او دارد. در این میان نقش پدر به مراتب نادیده گرفته می شود و نقش او خلاصه می شود در تهیه مایحتاج زندگی و شرایط مناسبی برای رشد کودک.

این که پدران چه نقشی در تربیت فرزندانشان ایفا می کنند را شاید نتوان از نگاه به روند زندگی روزمره خانواده ها دانست با توجه به اینکه پدران اهل سخن گفتن از احساسات خود نیز نیستند، در این صورت وبلاگ که شامل نوشته ها و دغدغه های نویسنده آن است می تواند از این ماجرا پرده بر دارد.

نویسنده وبلاگ «نقش فرزندان در تربیت پدر و مادر» از اردیبهشت ۱۳۸۹ شروع به نوشتن کرده است. این پدر معتقد است: «شاید همیشه بزرگترین دغدغه ما پدر و مادرها این باشد که بچه هایمان را چطور تربیت کنیم – که البته دغدغه به جایی است – اما هیچ فکر کرده ایم که شاید این فرشته های معصوم که هنوز عهدشان با پروردگارشان تازه است و مربی دیگری غیر از خدا نداشته اند آمده اند که ما پدر و مادرها را تربیت کنند ؟ بزرگترین لطف ما در حق این مربی های بهشتی این است که بی تربیتشان نکنیم.»

خواندن را ادامه دهید →

خالق عروسک های نمدی در فیس بوک

مطهره کاظمی

عروسک نمدی - عروس

سارا گراشی متولد ۶۷، متاهل و ساکن شیراز است که قرار است بعد از برگزاری مراسم ازدواج به بجنورد مهاجرت کند. لیسانس مهندسی صنایع غذایی است و در حال حاضر در یک شرکت صنایع غذایی مسئول آزمایشگاه است، البته قبل از اینکه مسئول آزمایشگاه شود، کار های هنری و کار دستی انجام می داده، به همراه خواهرش پریسا که مترجم زبان انگلیسی است. اسم گروهشان کندو است و صفحه ای در فیس بوک دارند که سفارش کار می گیرند و برای مشتری هایشان ارسال می کنند.

کندوی فارسی برند آن هاست و can do شعار شان. می گوید: نام برندشان کندو است چون کندو خانه ماست برای خلق هنری که مثل عسل شیرین است. و شعار ما به ما می گوید که ما انسان ها هر کاری را که بخواهیم می توانیم انجام بدهیم و هیچ محدودیتی نمی تواند ما را از رسیدن به هدفمان دور کند.

سارا می گوید از خیلی از شهر ها مشتری داشته اند و حتی سفارشی از خارج کشور داشته اند که البته به آدرس یکی از بستگانشان در تهران فرستاده شده است.

گفتگوی ما را با او بخوانید:

خواندن را ادامه دهید →

از وقتی شوهرم ماهواره می بیند

معرفی جنبش سایبری سبحا، یک فعالیت خودجوش فرهنگی در حوزه خانواده و سبک زندگی

عاطفه موسوی، ارشد فناوری اطلاعات دانشگاه شریف

سبحا

ما یک عده از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف هستیم و بعضا دوستان امیرکبیری مون هم اگر بتوانند به ما کمک می کنند. مدتی هست که به صورت پراکنده و جسته گریخته کارهای فرهنگی می کردیم. ولی فکر کردیم کارهای جسته و گریخته ما شاید به دست مخاطبی که ما می خواهیم نرسد. الان بچه های مذهبی در دانشگاه‌ها به حمدالله خیلی نسبت به مسائل روز آگاه و مسلح هستند ولی در بیرون دانشگاه بعضا اینطور نیست. ما نمی خواستیم دوباره روی آدم‌های مثل خودمان کار کنیم.

تصمیم گرفته بودیم که به سهم خودمان از فرهنگ اصیل خودمان حراست کنیم. ما از قبل از عید کارمان را شروع کرده بودیم اما با سخنرانی امیدبخش رهبری در مشهدالرضا (ع) جان دوباره گرفتیم.

اولین قدم ما انتخاب اسم بود. چرا سبحا؟ چون ما می خواستیم روی سبک زندگی حقیقتا اسلامی کار کنیم و این نام علاوه بر بار قرآنی این را هم نشان می داد، سبحا یعنی جهاد برای سبک زندگی حقیقتا اسلامی

این را هم واقعا همانطور که رهبری گفتند جهاد می دانیم. جهادی که باعث شده وقتی که می توانیم روی مقاله علمی مان بگذاریم را در حد وسعمان روی سبحا کار کنیم.

خواندن را ادامه دهید →

دختران وبلاگستان درباره مادرشان چه نوشته اند؟!

ریحانه ذوالفقاری

این پست را برای مادرم می نویسم

لینک زن به مناسبت روز مادر از دختران وبلاگ نویس دعوت کرد تا پستی برای مادرشان بنویسند و آن را برای مادرشان بخوانند؛ از احساس‌شان و روابطشان با مادرشان بنویسند در قالب موضوع «این پست را برای مادرم می‌خوانم».

بیش از ۶۰ مطلب وبلاگی با این موضوع نوشته شد و از دغدغه های دخترانه و مادرانه حرف ها گفته شد، بر آن شدیم تا ضمن ارزیابی نوشته های دختران وبلاگستان آن ها را به صورت محتوایی دسته بندی کنیم.

نوشته ها اغلب صورتی یادداشتی و نامه ای دارند و با سیری منطقی طول عمر دختر و فداکاری های مادر را پوشش داده اند. بعضا نوشته ها شامل طلب عفو دختران از مادران است چرا که به اندازه کوشش های او، دختر خوبی نشده اند و مایه افتخار مادرشان نیستند.

می توان از محتوای نوشته ها به بازخوانی رابطه مادران و دختران رسید و آن ها را به چند بخش تقسیم کرد. نگرانی های مادرانه، همراهی مادر با دختر، محبت و فداکاری مادرانه، عدم ارتباط گیری با مادر و حسرت روزگار مادر ها و مادربزرگ ها.

خواندن را ادامه دهید →

محیایِ مادر، محیایِ منتظر

مونا اسکندری

خط دوم کمرنگ

محیا، از حی می آید. یعنی زندگی. اما او ادامه زندگی را در بطنش می یافت و خط دوم کمرنگی در نوارهای باریک تست بارداری.

اولین پست وبلاگش را اینطور می نویسد: «اولین باری بود که پیش دکتر زنان می رفتم. چه ماهی بود و چند شنبه نمی دانم! سال اول عروسی مان بود. می خواستم مطمئن بشوم که همه چیز برای آمدنش مهیاست. دندانپزشکی هم رفته بودم قبل ترش. اتاق انتظار مطب شلوغ بود و من حوصله ام زیاد.

درست روبروی تلویزیون نشستم. زن میانسال خسته ای، با یک آه بلند کشدار، کنارم نشست و فوری دستش را روی زانویم گذاشت و فشار داد، که یعنی پاهای آویزانت را اینقدر تکان تکان نده! لبخند زدم و گفتم ببخشید. جواب لبخندم را نداد، مطمئنم. بی مقدمه به من گفت: بچه دار نمی شوم! تا آمدم بگویم انشاالله می شوی، اسمش را صدا کرده بودند و رفته بود…

یک روز توی حیاط مهد کودک دو قلوهای هنوز نیامده ام می بینمش، همانجا کنار سرسره، شک ندارم…»

خواندن را ادامه دهید →

چرا صبور نبودم؟

سودابه حمزه ای

روز زن

خوب شد آمدم، همه هستند. از دولتیِ سر یاشار که از کُما در آمده، بعد از چند وقت می‌توانم تمام فامیل را ببینم. الناز سینی چای را جلویم می‌گیرد؛ آن قدر خم می‌شود تا سیاوشِ طلایی گردنش از پوست جدا شده تاب بخورد. خیالش که راحت می‌شود؛ می‌پرسد «علی آقا خوب هستن؟»

تا جواب می‌دهم الحمدالله. خانمی که شال سبز به سرش انداخته می‌گوید: «خانم صاحب‌خانه ما قبلاً قرار گذاشته بودیم پذیرایی باشد برای بعد از سخنرانی. درسته؟!»

زن دایی ریحانه از آشپزخانه می‌گوید: «البته. ببخشید قرار بود بی‌صدا کار کنند. دیگه تکرار نمی شه.»  و چشم‌غره‌ای نصیب الناز می‌کند.

الناز چشمکی به من می زند و سینی را روی اُپن می‌گذارد. کنار مبل، همان خانم روی زمین می‌نشیند. خانم چشم در چشم من می‌شود و می گوید دوباره تکرار می‌کنم. شما هم که تازه تشریف آوردید متوجه بحث بشوید. لبخندی می‌زنم و می گویم لطف می‌کنید.

خانم می‌گوید: «خدمت حضار عرض کردم که منظور از جشن گرفتن و برگزاری این مجالس برای ائمه به خصوص حضرت فاطمه زهرا شناخت بیشتر خصوصیات اخلاقی ایشان هست و الگو قرار دادنشان در زندگی برای ساختن یک زندگی به سبک اسلامی.»

خواندن را ادامه دهید →

دختر ایرانی باید در برخی رفتارهایش تجدید نظر کند

دغدغه های دخترانه درباره ازدواج (۴)

زهرا ضامنی

همسر گزینی دختر ایرانی

دختر با جذبه ای به نظر می رسد، از ظاهرش پیداست که از جایی شبیه دانشگاه بر می گردد. با آرایشی که به صورت دارد سنش را می شود حدودا ۲۵ سال تخمین زد. می گوید نامش پریساست، ۲۱ سال سن دارد و مجرد است. می گوید دانشجوی روان شناسی است و به رشته اش خیلی علاقه دارد. از او می خواهم به سوالاتم جواب دهد،ب رخلاف چهره پر جذبه اش، دل مهربانی دارد. با خنده قبول می کند چند دقیقه ای از وقتش را در اختیارم قرار دهد.

چشم اندازت برای زندگی به عنوان یک زن چیست؟
من سعی می کنم در زندگی به جایی برسم که میان زن و مرد تفاوتی قائل نشوند. تمام تلاشم را انجام می دهم تا بتوانم این روحیه را در بین مردم رواج دهم که هیچ تفاوتی بین یک زن و یک مرد در جامعه وجود ندارد و البته نباید وجود داشته باشد.

خواندن را ادامه دهید →

یک ساعت مانده تا تحویل سال

فائزه  ساسانی خواه

نوروز در جبهه

ضبط ماشین را روشن کرد. صدای دخترش توی ماشین پیچید: صد دانه یاقوت دسته به دسته با نظم و ترتیب یک جا نشسته هر دانه ای هست خوش رنگ و رخشان…

-یعنی الان دارد چه کار می کند؟

همسر و دخترش را مجسم کرد که سفره هفت سین را می چینند. نفس عمیقی کشید. بوی سبزی پلو با ماهی ِشب عید که هر سال همسرش درست می کرد در بینی اش پیچید. امسال، اولین سالی بود که تحویل سال در کنارخانواده اش نبود. خم شد و عکس دخترش را که روی ِفرمان ِماشین چسبانده بود بوسید. آه عمیقی کشید. رویش را برگرداند طرف کارتنی که روی صندلی کنارش بود. دستی روی کارتن کشید:

-آوردن این کارتن مهم تر بود یا نشست سر سفره هفت سین کنار خانواده؟

صورت گل انداخته دخترک جلوی چشمش جان گرفت که روی نوک پنجه های پایش بلند شده. کارتن را دراز کرد طرف او: آقا، می خوای بری جبهه، آره؟ اینم با خودتون می برید جبهه؟ می رسونی دست رزمنده ها؟ تا قبل از سال تحویل؟ آره؟

خواندن را ادامه دهید →

لذت تعطیلات با طعم کتاب

مونا اسکندری

کتاب نوروزی
بین قفسه کتاب هایم چرخی می زنم. با خودم فکر می کنم چه کتابی برای نوروز مناسب است تا آن را به دوستانم معرفی کنم. همچنین فراخوانی به دوستان اهل کتابم می فرستم تا کتاب هایی که مطالعه کرده اند و مناسب می بینند به من پیشنهاد بدهند. روش خوبی است تا قبل از خرید کتاب و هزینه کردن برای کتابی که بعد بفهمم دوستش ندارم یا گیرا نیست، از تجارب بقیه استفاده کنم. آن هم تجربه از اهلش.

دکتر محمد حسین پاپلی کتابی از خاطرات خود دارند به نام «شازده حمام» که نشر آن را انتشارات پاپلی عهده دار بوده است. این کتاب می تواند روزهای تعطیلات شما را دلچسب کند. خاطراتی از جنس دهه های قبل با طعم نمک و شکر و گاهی هم گس. خاطراتی که شما را به راحتی همراه خود به خاطراتی می برد که نثر جذابش آنها را شبیه داستان کرده است.

اگر اهل شعر هستید کتاب های «ضد» و «آنها» کاری از آقای آقای فاضل نظری (نشر سوره مهر) و «مثل آکواریوم ته دریا» از مهدی نقبایی (نشر شانی) طبع شاعرانه شما را نوازش می دهد. می توانید اشعار مورد علاقه خود را برای مهمانان نوروزی بخوانید تا آنها هم لذت ببرند.

خواندن را ادامه دهید →