گلبهار

ازدواج

سردبیر نوشت: گلیهار نویسنده وبلاگ زندگی می بافم، اعتقاد دارد دختر های معمولی خوشبخت تر هستند، چرا که هیچ مردی به خاطر جایگاه اجتماعی و یا اقتصادی آن ها، به خواستگاری شان نمی آید.

او دوست دارد مردی که به خواستگاریش می آید بگوید: «دوست ندارم زنم شاغل باشه»

به خاطر همین از ایشان خواستم تا درباره اینکه چرا چنین مردی از نظرش مرد بهتری هست، مطلبی بنویسد که در ادامه نوشته گلبهار را می خوانید:

«چرا مرد ها بتونن، ما نتونیم؟!»؛ سوالی که خیلی از ما زنها از خودمان پرسیده ایم و بعد خواسته ایم مثل مردها شویم .مثل مردها کار کنیم، مستقل باشیم، دستمان توی جیب خودمان باشد، دنبال حقوق مساوی با مردها بوده ایم.

خیلی هایمان لذت استقلال مالی را چشیده ایم، لذت اینکه بی دغدغه و هروقت اراده کردیم پول خرج کنیم، لذت اینکه لااقل در مسایل مالی لازم نیست به مردی تکیه بدهیم، روی پای خودمان ایستاده ایم به جای تکیه کردن و…

از یک جایی به بعد دیده ایم نمی شود هم مرد بود هم زن !…نمی شود زود رنج بود و کار کرد،نمی شود توبیخ شد و اشک ریخت، نمی شود دل نازک بود، .. یاد گرفتیم زنانگی هایمان را از بین ببریم، یاد گرفتیم پوست کلفت بودن را، خم به ابرو نیاوردن را.

شبیه مردها شدیم، ثابت کردیم که می توانیم مثل مردها راننده باشیم، مهندس شویم، قصابی کنیم و هر کاری که مردها می توانستند ما هم توانستیم از پس آن بربیاییم.

حکایت ما حکایت گلی است که می خواهد گل نباشد، لطیف و ظریف و شکننده نباشد، درخت تنومندی باشد که در برابر طوفان بایستد و شاخه اش نشکند، قد بکشد بی آنکه به چیزی تکیه کند.

من مرد بودن را تجربه کرده ام، روی پای خود ایستادن را بلدم اما منتظر مردی هستم که بگوید دوست ندارم بروی سر کار!

می دانم که او این حرف را نه از روی حسادت می زند که: «نکند مقام و رتبه شغلی زن من از من بالاتر باشد!» و نه فکر اقتصادی اش ضعیف است که به این فکر نمی کند که کار کردن دو نفر به صرفه تر است تا کارکردن یک نفر !

مردی که چنین تقاضایی دارد چیزی به من می دهد که از دست داده ام، می خواهد من همانی باشم که بودم، می خواهد من زن باشم با همه ظرافت ها و ضعف های زنانه ام. می داند که کار کردن زن زنانگی زن را می کشد و از بین می برد. می داند که زن برای این آفریده نشده که بار زندگی را به دوش بکشد.

مردی که این تقاضا را دارد می خواهد به بهای زن ماندن و زن بودن من، سهم مردانگی خودش بیشتر باشد، به بهای آسودگی روح و فکر من رنج بیشتری را تحمل کند، بار بیشتری را بردارد. من منتظر چنین مردی هستم.

+لازم نیست که بگم این نظر شخصی منه و شما می تونین موافق نباشین !