سارا عرفانی

گاهی پیش می آید در یک مهمانی دوستانه، وقتی یک خانم مجرد یا متاهل که هنوز صاحب فرزند نشده است و شاید هم بچه را مانع پیشرفت‌های علمی و کاری‌اش می‌داند، از یک مادر بچه‌دار می‌پرسد که این روزها چه می‌کنی؟ او سری به علامت تاسف نشان می‌دهد و می‌گوید: «فقط بچه‌داری!» و بقیه هم برایش دل می‌سوزانند که حیف آن همه درسی که خواندی و این روزها فقط داری بچه‌داری می‌کنی.

قرار نیست در این نوشته، بر اساس تفکرات سنتی، زن محکوم شود به این که صرفا باید در خانه بماند و مراقب بچه‌هایش باشد. بلکه قصد داریم بر اساس معقولات شرایط را بررسی کنیم و به یک نتیجه‌ی عقلانی برسیم و نه احساسی.

لازم است همین ابتدا نکته‌ای را متذکر شوم تا سوء‌تفاهمی پیش نیاید. شاید بعضی مادران، به هر دلیلی مجبور باشند کار کنند. شاید به درآمدش نیاز دارند. شاید شرایط تحصیلی و کاری آنها طوری‌ست که اصلا نمی‌توانند به هر دلیلی کار نکنند. این افراد، همین ابتدا از این نوشته استثنا می‌شوند. اما امیدوارم سایر مادران شاغل، خودشان را به اجبار در این دسته قرار ندهند.

مادرانی که دغدغه‌ی کار بیرون از منزل دارند، از یک طرف مادر هستند و صاحب فرزند (یا فرزندانی) که باید به بهترین وجه رشد کند و تربیت شود، و شغلی که آن بیرون، انتظارشان را می‌کشد.

خوب است که هر مادر شاغل یا علاقمند به کار بیرون از منزل خودش را واکاوی کند و ببیند برای چه دوست دارد کار کند؟

- گاهی اوقات ما نیازمند یک موقعیت خوب اجتماعی هستیم. نیازمند احترام، مطرح‌بودن، دیده‌شدن.
- گاهی دوست داریم در خانه ننشینیم و به بهانه‌ای بیرون برویم. صرفا بیرون بودن آراممان می‌کند. حتی اگر کاری که انجام می‌دهیم در شأن یک زن نباشد!
- گاهی نیازمند هیجان و نشاط کار هستیم.
- گاهی علاقمندیم به لحاظ مالی، مستقل باشیم و با اینکه درآمد همسرمان برای اداره‌ی زندگی کافی‌ست، اما اصرار داریم که وابستگی مالی نداشته باشیم.
- گاهی می‌خواهیم از دوستان و هم دوره‌ای‌های‌مان عقب نمانیم.
- و گاهی…

اگر در این موارد و هر مورد دیگری شبیه این‌ها دقیق شویم می‌بینیم که این دلایل، دلایلی از روی احساس هستند. نیاز به مطرح شدن، هیجان، در خانه نماندن، استقلال مالی و…
اما شاید اگر کمی عقلانی‌تر تامل کنیم، به نتایج دیگری برسیم.
کار بیرون از منزل در مقابل فرزندی که باید مهد گذاشته شود، یا او را به مادربزرگش بسپاریم تا بتوانیم ساعاتی را سر کار بگذرانیم. در هر حال چند ساعتی در کنار فرزند نیستیم و نسبت به ساعات عدم حضورمان، سهم کمتری در رشد و تربیت او داریم. این را هم یادآوری کنم که اکثر مادران شاغل، وقتی بچه را از مهد می‌گیرند و به خانه باز می‌گردند، اغلب به جهت خستگی و تهیه ی شام و سایر کارهای منزل، فرصت و انرژی کافی برای بودنِ موثر در کنار فرزند را ندارند.

به نظر می‌رسد برای مادرانی که اصرار دارند از روی علاقه (و احساس) کار کنند، ارزش تربیت فرزند به درستی تبیین نشده است.

«مادر» کسی است که مسئولیت اصلی تربیت فرزند را عهده‌دار است. حتی اینکه آیا لازم است فرزند با همسالانش بازی کند، مهد برود، چه اسباب‌بازی‌هایی داشته باشد و … همه‌ی این‌ها را مادر است که باید در موردش تصمیم بگیرد. پس به بیانی، مادر مخصوصا در سنین ابتدایی زندگی فرزند باید برایش خدایی کند. همان تربیت، همان خدایی‌شدن، همان مصداق «رب» شدن برای فرزند.

فرزندی که او هم انسان است و مادر قرار است «انسان» تربیت کند. انسانی که اگر درست تربیت شود، می‌تواند نسلی را و حتی اجتماعی را سعادتمند کند. انسانی که اگر برای تربیتش فرصت کافی گذاشته نشود، شاید دچار مشکلات مختلفی بشود و در آینده نتواند در مقابل سختی‌ها و چالش‌های زندگی‌اش، بهترین رفتار را داشته باشد

حتی کمی آرمانی‌تر و البته واقعی‌تر: قرار است انسان در تمام جنبه‌های وجودی‌اش خداگونه شود و مادر می‌تواند به خوبی زیربنای چنین صعود و قله‌پیمایی را بگذارد.

پس از این توضیحات، سوال این است: آیا مادری که شاغل است و پنج یا شش روز در هفته کودکش را مهد می‌گذارد و بعد ازظهر خسته به خانه برمی‌گردد و باید با سرعت، به امور منزل بپردازد، می‌تواند چنین انسانی تربیت کند؟

آیا زمان آن نرسیده که «مادر» روی خواسته‌های احساسی‌اش، علاقه به کارش و لذت بردن از آن پا بگذارد و با رغبت به تربیت فرزند بپردازد و وقتی دوستان و همکارانش از او می‌پرسند چه می‌کنی؟ با افتخار بگوید: «مادری»